ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
220
قصص الانبياء ( فارسى )
همچنان بمرد . پس موسى به حال خويش بازآمد و غمناك شد كه الواح را از دست بگذاشتم « 1 » ] a 101 [ . بيامد با هارون و آن دو سبط و نيم كه مؤمن بودند تا الواح را بردارند ، نگاه كردند همه به آسمان شده بود و ريزها مانده بود ، برداشتند و صندوقى كردند و آن ريزهاء الواح را آنجا نهادند ، و همچنان مىبود تا وقت زكريّا عليه السّلم ، و قصهء آن نيز بگوئيم چون آنجا رسيم « 2 » . قوله تعالى : أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ . « 3 » الاية . و گويند كه آنگاه كه سامرى از ميان ايشان خواست رفتن ، موسى عليه السّلم گفت يا سامرى بنگر بدين خداى تو كه كردهء كه چون پارهپاره كنم و به دريا اندازم . پس بشكست و به دريا انداخت . قوله تعالى وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي . « 4 » الاية . چون بنى اسرايل آن بديدند پيش موسى بزارى و تضرّع توبه كردند و گفتند دعا كن تا حق تعالى توبهء ما بپذيرد . موسى دعا كرد . جبريل آمد عليه - السّلم و گفت توبهء ايشان آنست كه بىگناهان گناهكاران را مىكشند و ايشان صبر كنند ، و نجنبند ، و در روى كشنده ننگرند ، و ننالند ، و دلخوش باشند . آنگاه توبهء ايشان پذيرفته بود و اگر نه دوزخ جاى ايشانست . قوله تعالى : فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ . « 5 » الاية . حق تعالى توبهء ايشان عقوبت كرد . پس روزى ميعاد بنهادند كه بدشت بيرون روند ، برفتند بران ميعاد چنان كه فرمان بود ، و آن روز خيمها « 6 » بزدند ، و سرها بر زانو نهادند ، و آن دو سبط
--> ( 1 ) - از دست داد . ( 2 ) - و قصهء آن نيز در جايش گفته شود . ان شاء اللّه تعالى ( 3 ) - البقرة 248 . ( 4 ) - طه 97 ( 5 ) - البقرة 54 . ( 6 ) - ميعاد بنهادند چنان كه فرمان بود كه بدشت بيرون روند . روز ميعاد بدشت بيرون آمده خيمها